.jpg)
اين همان عكس است
جاذبه ي لبخند توست
بخند
40 روز در خدمت شهدا باش
می پرسی چه جوری؟؟؟؟؟؟
هر روز را به نام یکی از شهدا آغاز کن
چند روزی را به استخدام شهدا در بیا
و بگو که اعمال مستحب امروز را از طرف این شهید انجام می دهم
و به خانوم حضرت زهرا و آقا امام زمان تقدیم می کنم
و ای شهید....که تو زنده ای و ما مرده ایم
تو هم هر طور می خواهی ... برایم آستین هایت را بالا بزن و برایم کاری کن
ما بوی خاک گرفته ایم
و مرا برای رسیدن یاری بده
جواب می دهند
چون زنده اند
در این رابطه اگر سوالی داشتید بپرسید
حتما به من خبر بده...
يا علي مدد


معرفي شهيده نسرين افضل
بهعنوان الگوي دختران امروز
و به محرومين و مردم روستايي آن منطقه كمك بسياري ميكرد؛
اين شهيده در شرايط بسيار دشوراي كه دشمن منطقه را جاي پاي خود ميدانست
و در جنايات بسيار گروههاي ملحد كوموله و دموكرات، به اين منطقه اعزام شد.
اين زن شجاع ايراني در منطقه كردستان نزديك به يك
سال حضور داشت،
شهيده نسرين افضل در تمام فعاليتها از جمله سازندگي براي روستاييان محروم
و فعاليتهاي آموزشي براي دانشآموزان سرآمد بود.
اين شهيده در فعاليتهاي فرهنگي و تبليغي منطقه غرب كشور
آثار بسيار عميقي را از خود باقي گذاشت
و در نهايت در كمين گروه كوموله قرار گرفت و به شهادت رسيد.

زندگینامه شهیده نسرین افضل
دگر بار سخن از شهیده ای است شاهد برقلّه بلند تاریخ انقلاب اسلامی از فاضله گرانقدری که کیمیای سعادت را در پیروی از زینب بدست آورده و تاج شهادت را با انگشتان سیدالشهداء مولا و برادر ارجمند زینب (س) بر سر نهاده است .
او با شهادت خود به ائمه معصومین و فاطمه زهرا(س) و زینب کبری(س) گفت که من برای شما زینت بودم .
اواز نسترن زار فضیلت آمده بود و عطر باغ و بهار صداقت با خود داشت . از چشمه ی خورشید ، زلال نیایش و ستایش می نوشید و پروازش به گلگونی شقایق و شقایق زاران بود . وقتی از باران نور و نیایش ، سرشار از طراوت شده بود ، لاله زاران به داغ جان سوزش عاشقانه سوختند.
پرهیزکاران و پارسایان در بوستان سحر و سپیده ، به نکهت ندبه و انابه ، بوی بهار اخلاص می گرفتند و زایران ضریح احمدی به زمزم زیارت ، دلی مهتابی داشتند و درشیراز و درخانه ای که آفتاب آیین محمّدی (ص) برآن می تابید و چلچراغ دوستی خاندان عصمت و طهارت در آن روشن بود و بوی خوش صفا و صداقت می داد، نوزادی سپید سیرت ، چشم آیینه گونش را به جهان آفرینش می گشاید ودر کانونی گرم و پرمحبّت ، گام می گذارد و به یمن میلادی مسرّت بخش ، نام «نسرین» را بر او می نهند.
نامش نسرین که وجودش عطر نسترن انقلاب اسلامی را میپراکند و فاضله ای بود که در ردیف افضل ترین زنان شهید انقلاب اسلامی مان قرارگرفت .
وی روزها و سال های شیرین و شهدانگیز کودکی را به عطر رأفت و عطوفت مادری نیک روش و به همّت و اهتمام پدری مخلص و متدیّن می گذراند؛ سپس درمدارس شیراز ، تحصیلات دوره های ابتدایی و راهنمایی را به پایان می رساند و به برکت و بهره ی معارف و تعالیم عالیه ی اسلامی ، زندگی عزّتمندانه و شرافتمندانه ی خود را ادامه می دهد و حجب و نجابت ،زیور و زینت جانش می شود وبا گزاردن فریضه هایی چون نماز و روزه ، روح و روانش را شادی و نشاط می بخشد .
نسرین با ورود به دبیرستان ، به عنوان یکی از دانش آموزان پر شور و باشعور ،بر بسیاری از نابسامانی هادر رژیم شاه ، خردمندانه اعتراض می کند و برنامشروع بودن حکومت خروش بر می دارد تا آن جا که یک بار نیروهای امنیّتی اورا مورد تعقیب قرار می دهند و به جستجویش می پردازند. ایمان و استعداد شکوفای او باعث شد که با معدل 18موفق به اخذ دیپلم گردد.
وی با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیّت کمر به خدمت خلق خدا بست و قدرت خویش را صرف خدمت در کمیته امداد و کمیته امام و سپاه و جهاد سازندگی نمود وی مطلوب خود را در جهاد سازندگی یافته و با خدمت به محرومترین قشر جامعه بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب مینمود .
وی در نخستین تلاش های خداپسندانه اش ، به عنوان جهادگری آراسته به گوهر اندیشه و خرد در یکی از روستاهای مجاور شیراز «روستای دودج» برای زنان و دختران جوان آن دیار به برگزاری کلاس های فرهنگی همّت می گماردوآنان رابااصول ومعارف انسان سازاسلام مأنوس ومألوف می کند؛ سپس فعّالیّت پر بارش را در روستای دیگر «دشمن زیاری» ادامه می دهد و در منطقه ی «فراشبند» از توابع استان فارس به برگزاری نمایشگاه عکس و کتاب مبادرت می ورزد.
درآغاز سال 1360 نسرین از فقر فرهنگی شدید کردستان آگاه شد و با برادر بزرگوارش احمد افضل (مفقود الاثر) درمورد رفتن به آنجا به مشورت پرداخت و درهمین زمان بود که جهاد اعلام کرد که جهت رشد هر چه بیشتر فرهنگی خواهران در کردستان احتیاج است که تعدادی ازخواهران متعهّد به آن خطّه عزیمت نمایند و مجدّانه به کار بپردازند .
دگر بار شهیده افضل فضیلت الهی خویش را هویدا کرد و باکوشش فراوان خواهران دیگری راجمع کرده وبا مشورت باعلمای شهر راهی کردستان شد.
با ایمان و اخلاصی که داشت و خداوند به مشابه آیه :
اِن الذینَ آمنوا و عَملواالصالِحات سَیَجعَلَ لهُم والرحمَنُ ودا... سوره مریم (96)
همانا آنانکه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادندخدای رحمان آنها را محبوب میگرداند .
به وعده همیشگی خود با او عمل کرد ودرهمان روزهای اول مستقر شدن درمهاباد ودراولین برخورد این خواهر شهید با زنان مهابادی محبت او را دردل آنان جای داد وکلامش را پرنفوذ ساخت تا دعوت به حق و تقوی نماید چیزی نگذشت که گوهر وجود وقف الهی شده نسرین عزیز بر همه نمایان شد و همه ارگانها سعی در به خدمت گرفتن او داشتند و او که هدفش به جزقرب الهی نبود تا آنجا که توان داشت ارگانها ضعبف و مردم محروم آنجا را توان الهی می بخشید حتی وقت استراحت شبانه خویش را در فرمانداری و برای تقسیم کوپن های مردم مهاباد صرف مینمود گاهاً تا نیمه های شب با وجود خطرهای فراوان آن شهر که چون شهر به تاراج رفته دراختیار ضدانقلاب بود برای آموزگاران متعهد آن دیار جلسه میگذاشت .
درشهریور ماه سال 1360 خبر پیوستن برادر بزرگوارش به تبار پیروان حسین(ع) راشنید و راهی شیراز شد ومطلع شد برادر ارجمندش که چون شمعی چراغ راه حزب الهیان شیراز بود به تنها به درجه رفیع شهادت نائل آمده که وجودگهربار او به شهیدان مفقود الاثر انقلاب پیوسته وبرادر جسم خاکی خود را بخاطر اثبات عشق به حسین(ع) به خانه بازنگرانیده است .
نسرین دل مادر را مملو ازغمی زهرا گونه یافت وبرای تسلی دل او چند صباحی درکنارمادر ماند ،امااواکنون دیگرنسرین تنهانبودکه بازینب کبری(ع) دست بیعت داده بود و پیام برادر را بردوش می کشید
.
با مسئولیتِ سنگینِ ابلاغ اندیشه شهدا اندیشه برادر شوق آرمیدن در جوار زینب و ملاقات برادر ارشد ، دیدار زهرا و بوسیدن دستان حسین او را آرام نگذاشت و دگر بار به مهاباد بازگشت و با شوق پیوستن به او به امید آنکه خداوند او را برگزیند به کار بیشتر پرداخت از صبح تا شام از شام تا صبح از سپاه گرفته تا جهاد سازندگی ، بنیاد امور جنگ زدگان ، فرمانداری ، آموزش و پرورش ، سپاه پاسدارن به مجاهدت پرداخت .
وی اکنون تنها کسی است که لایق برای پست تبلیغات و انتشارات سپاه در مهاباد است زیرا مقاوم ، پرکار با تقواست ، مدتی این مسئولیت را میپذیرد و درعین حال به دیگر ارگانها نیز رسیدگی میکند و بعد بخاطر نیاز شدید آموزش و پرورش با سِمَت معلم تربیتی شروع بکار میکند و با این مسئولیت معلمین را نیز آموزش میدهد و یک دوره از معلیمن نهضت سواد آموزی نیز از جمله افرادی بودند که از فضل او بهره مند شدند.
درنخستین روزهای بهار سال 1361 که عطر گل های محمّدی ، بوی خوش شهیدان را همراه داشت ، با یکی از جوانان مجاهد مؤمن که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خدمتی خالصانه مشغول بود، پیمان ازدواج می بندد و زندگی شیرین و مشترک خود را آغاز می کند .
در نخستین سال های انقلاب که مهاباد در آرامش مطلوبی به سر نمی برد ، نسرین در نهضت سواد آموزی آن شهر ، فروغ خواندن و نوشتن را بردل و دیده ی سوادآموزان می افشاند ؛ زمان انتخابات به عنوان ناظر بر سر صندوق های رأی حاضر می شد ؛درکمیته ی امداد و بنیاد جنگ زدگان آن زمان به فعّالیّت می پرداخت ؛ به عنوان مربّی امور تربیتی در مدارس ، آگاهی و توان دانش آموزان را در زمینه های فرهنگی و مذهبی می افزود و آن گاه که به کاشانه اش باز می گشت ، با ذوق و ظرافتی ستودنی ، خانه ی ساده و بی پیرایه را به بهشتی روح بخش تبدیل می کرد .
نسرین فاضله بانویی که پیوسته جمله ای ازدعای امیرمؤمنان حضرت علی (ع) « الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب» بر ذهن و زبانش جاری بود وبا توسل جستن به نیایش وستایش ، گلشن جانش را عطر آگین می کرد و با شیدایی و مشتاقی محافل و مجالس ذکر و ثناء خداوندی را برگزار و دیگران را نیز برای شرکت در آن تشویق و ترغیب می کرد .
ودرآخرین شب فروزندگی اش در آن لحظاتی که در تب میسوخت از همسر عزیزش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند و همسر بخاطر مریضی سعی دارد که او را وادارد که استراحت کند اما او وجودی است که خستگی نمی پذیرد و مریضی نمیداند و چگونه آنجا که ذکر حق است او نباشد .
چگونه آنجا که دست بدامان ائمه معصومین پیوند میخورد و مدد می یابد او حاضر نباشد آنجا که آرزوها جامه عمل میپوشد و پیوند غیب و شهود ، تحقق می یابد وپرده ها می درد و رازهای نادیدنی با چشم دنیادیده میشود ، او غائب باشد همسر را راضی و در مجلس انس به خدا شرکت میکند به گواه دوستانش آن شب مثل همیشه او بشدت منقلب میشودکسی چه می داند شاید درهمان حال ملائک تهنیت و سلام به او را گفتند و پیام وصال و لقا را آوردند .
دعا پایان می یابد همه جهت مراجعت به اتومبیل سوار میشوند و نسرینِ انقلاب پیش می آید . یکی از خواهران را از جای بلند میکند و میگوید اینجا جای من است و خودمی نشیند .
اتومبیل حرکت میکند و نسرین آغاز حرکت خویش را در عالم ملکوت می بیند دست پلید آمریکا از آستین عوامل گروهکها بیرون آمده و دیگر بارگلی از باغ انقلاب اسلامی را پرپر میکند و عطر نسترن انقلاب دوباره تمام فضای مهاباد را که نه ، ایران را و نه همه جهان را میگیرد و افضل ما ، نه ، افضلِ زینب به آرزوی دیرین خود میرسد .
میداند آرزوی او چه بود شهادت همچون شهید مطهری و درست به همان صورت به وصال حق رسید .
وصيت نامه شهيده نسرين افضل
ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا
شهادت بالاترين درجه اي است كه يك انسان مي تواند به آن برسد و با خونش پيامي مي دهد به بازماندگان راهش.
«يا ايتهاالنفس المطمئنه
ارجعي الي ربك راضيه مرضيه،
فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي
اي نفس قدسي و دل آرام (به ياد خدا) امروز به حضور پروردگارت باز آي كه تو خشنود
(به نعمت هاي ابدي او) و او راضي از توست، باز آي و در صف بندگان خاص من درآي و در بهشت من داخل شو»
پروردگارا! سپاس كه ما را در مبارزه با طاغوت و براندازي رژيم كفر پيشه و وابسته به شيطان بزرگ، آمريكاي جهان خوار ياري فرمودي و به ما رهبري آگاه و پرتوان ارمغان نمودي تا ما را از تاريكي ها و ظلم رهانيد و با ايجاد وحدت در ميان مردم مسلمان و شهيدپرور، نظام جمهوري اسلامي را در اين سرزمين مقدس، بنا نهاد.
خداوندا! به ما توفيق عبادت و اطاعت عنايت فرموده و ما را از شر هواي نفس، محفوظ بدار.
بار خدايا! به ما ياري كن تا با اسلام راستين آشنايي پيدا كرده و در عمل به تعاليم آن بكوشيم.
ايزدا! ما را در كسب علم و ترويج فرهنگ قرآن و اسلام در مدارسمان ياري و موفق دار.
الها! به ما قدرتي عنايت كن كه پرچم لااله الاالله را بر سراسر جهان به اهتزاز درآوريم.
خداوندا! كشور اسلامي ما را از كشورهاي تجاوزگر و سلطه طلب بي نياز دار.
بار الها! اخلاق اسلامي، آداب و عادات قرآني را بر كشور عزيزمان ايران و مدارسمان حاكم بگردان.
بار ايزدا! به رهبر كبيرمان- امام خميني- عمر و توفيق بيشتر عنايت دار تا با رهنمودهايش مسلمين و مستضعفين جهان به استقلال و آزادي واقعي دست يابند.
خداوندا! ايران و اسلام را از شر كفار و منافقين و حيله هاي زورمداران شرق و غرب و نوكرانشان بدور داشته، رزمندگانمان را در جبهه هاي حق عليه باطل پرتوان و پيروز بدار.
كريما! ما را در صدور انقلاب خونبارمان به جهان، توان ده و آن را تا انقلاب مهدي(عج) استوار بدار.
همسرم بدان كه من نسرين، كسي كه تو را دوست دارد،
شهادت را هم بسيار دوست مي دارم، چون خداي خود را در آن زمان پيدا مي كنم.
از تو مي خواهم كه اگر مي خواهي فردي خداگونه باشي و درس دهنده، از امروز و از اين ساعت، سعي كني تماس خود را با خداي خويش بيشتر كني و همين طور معلمي باشي جدي
سخنان شهیده نسرین افضل
در جمع خواهران روز بزرگداشت برادر شهیدش
بنام خدا
به نام او که همه چیزمان از اوست به نام او که زندگیمان درجهت اوست ، به نام او که زنده به اوئیم و زندگیمان برای اوست و به یاد شهیدان ؛
عزیزانی که این چنین زیستند ، زیستنی که تمام زندگیشان لبریز از عشق به الله بود و سرانجام به دیدار معبود خویش نائل آمدند.
وبه یاد زنان خداگونه و نمونه تاریخ ازآسیه و مریم و هاجر تا خدیجه و فاطمه و زینب ، به یاد زنانی که درهرزمان ندای پروردگار شان را شنیده و زمزمه هایشان فریادی رعدآسا شده و کاخ ستمگران را زیر و رو مینماید.
آری ، به یاد زینب ، نمونه بانوی مسلمانی که دردامان اسلام پرورش یافته و مسئولیتی عظیم را دراشاعه اسلام به عهده گرفته و به انجام رسانده است.
خواهر متعّدی که برای یاری برادر از همه لذائذ زندگی چشم پوشیده وبا وی حرکت میکند و پس از او نیز درجهت به ثمر رساندن خونش شهر به شهر میگردد و کُوس رسوایی ستمگران را در هرکوی وبرزن به صدا درمیآورد .
مادر مصمم واستواری که خود دو فرزندش را به قربانگاه آورده و درمرگشان نیزهیچ نگفت.
زیرا که معتقد است به آنچه که خداوند فرموده " لَن تَنالوا البرحتی تُنفِقوامِما تُحِبون" زینب کسی است که با آن همه صدمات که هریک از آنها برای نابودی روحی و جسمی هر فردی کفایت میکند ، در قبال تمام آن مصائب خود را نباخت . اشک به چشم نیاورد و کمترین تزلزلی دراراده اش که بر ملا کردن فجایع حکومت ظالمانه یزید بود بوجود نیامد.
با کمال رشادت آنچه را که لازم بود بر زبان راند و آنچه را که برای کوبیدن یزید و طرفداران وی ایجاب مینمود با سخنانی پرهیجان و آتشین ایراد فرمود.
آری ، خواهرام ، سخن از زینب(س) است مهین بانوی بنی هاشم ،مشعل دار کاروان حق ، لیکن ما ناتوانتر از آنیم که بخواهیم در وصف زینب سخن برانیم .
و هرچه بگوییم بازقطره ای از دریای بیکران وجودی او را به حساب نیاورده ایم زینب کسی که همچون برادرش درس آزادگی و خداگونه زیستن را به هر زن مسلمان داده لیکن خواهرم بایدمعترف باشیم که درجهت تحقق راهی که وی پیموده قدمی برنداشتیم.
اینجاست که به پیشگاه مقدس زینب کبری(س) باید عرضه بداریم که :
ای عزیز زهرا ، ای بانوی قهرمان کربلا ، اعتراف میکنیم که توانایی آنرا نداریم که تو را آنچنان که بودی و آنچنان که زیستی بشناسیم .
قادر نخواهیم بود که مقام و منزلت و اقدامات حیرت آور تو را آنطور که شایسته است درک نمائیم ، ما دارای این توفیق نمی باشیم که آن صبر وبردباری ترا در قبال شدید ترین بلیّات ارج و احترام بگذاریم .
آری ، ای زینب گرامی ، ما به این همه ناتوانی خود اعتراف می نمائیم لیکن از خدا میخواهیم که مارا درشناخت راه و هدف تو یاری نماید .
و همچون تو ، ای دختر فاطمه زهرا(س) ، مصممان نماید تا به دنبال هر شهیدی بتوانیم پیام رسان خونش باشیم .
با دعا برای تعجیل در ظهور ولی عصر(عج) و دعا برای طول عمر امام عزیزمان و همچنین دعا برای نابودی کامل یزیدیان زمان.
به درخواست یکی از بازدیدکنندگان محترم
از حاج حسین میگم:
روز جمعه ماه محرم سال 1336 در یكی از محلههای مستضعف نشین اصفهان
به نام «كوی كلم» خانواده با ایمان خرازی
مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت.
هوش و ادب، زینت بخش دوران كودكی او بود و
در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت
و به تحصیل علوم در مدرسهای كه معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت.
اكثر اوقات پس از تكالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته
با صدای پرطنینش اذان و تكبیر میگفت.
حسین در دوران فراگیری دانش كلاسیك لحظهای از آموزش مسایل دینی غافل نبوده
و در آغاز دوران نوجوانی گرایش زیادی به مطالعه خبرها و كتب اسلامی و انقلابی داشت
و به تدریج با امور سیاسی نیز آشنا شد.
در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت.
او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید.
از همان روزهای اول انقلاب در كمیته دفاع شهری مسئولیت پذیرفت
و برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای كردستان قامت به لباس پاسداری آراست
و لحظهای آرام نگرفت. یك سال صادقانه در این مناطق خدمت كرد
و مأموریتهای محوله او را راهی گنبد نمود.

با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد
و در اولین خط دفاعی مقابل عراقیها در منطقه دارخوین مدت نه ماه،
با تجهیزات جنگی و امكانات تداركاتی بسیار كم استقامت كرد
و دلاورانی قدرتمند تربیت نمود.
در سال 1360 پس از آزادسازی بستان تیپ امام حسین (ع) را رسمیت داد
كه بعدها با درخشش او و نیروهایش در رشادتها و جانفشانیها
، به لشگر امام حسین (ع) ارتقا یافت.

حسین شخصاً به شناسایی میرفت و تدبیر فرماندهیاش مبنی بر اصل غافلگیری و محاصره بود
حتی در عملیات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح عملیات در خاكریزش شركت داشت
و در تمامی عملیاتها پیشقدم بود.
حسین قرآن را با صدای بسیار خوب تلاوت میكرد و با مفاهیم آن مأنوس بود.
او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت كمنظیری داشت.
معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی بود
و در آموزش نظامی و تربیت نیروهای كارآمد اهتمام میورزید.
حساسیت فوقالعاده و دقت زیادی در مصرف بیتالمال و اجرای دستورات الهی داشت.
از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه
تنها ایام مرخصی كاملش هنگام زیارت خانه خدا بود.
(شهریور ماه سال 1365) در سایر موارد هر سال یكبار به مرخصی میآمد
و پس از دیدار با خانواده شهدا و معلولین،
با یاران باوفایش در گلستان شهدا به خلوت مینشست
و در اسرع وقت به جبهه باز میگشت.

در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش میهمان پیكر او شد و در عملیات خیبر دست راستش را به خدا هدیه كرد. اما او با آنكه یك دست نداشت برای تامین و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان مینمود.
در عملیات كربلای 5 زمانی كه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسین خود پیگیر این امر گردید و انفجار خمپارهای این سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهید لشگر امام حسین (ع) پیوند داد و روح عاشورایی او به ندبه شهادت، زائر كربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعه شهدا و در میان یاران بسیجیاش میهمان خاك شد.



رفته بودم سفری سمت دیار شهدا
که طوافی بکنم گرد مزار شهدا
به امیدی که دل خسته هوایی بخورد
متبرک شود از گرد و غبار شهدا
هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم
شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا
خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من
آبیاری نشدم فصل بهار شهدا
چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق
کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا
آخرین خط وصایای دل من اینست
که به خاکم بسپارید کنار شهدا

راهیان نور نامی است برای گروه بزرگی از کاروانهای سیاحتی - مذهبی در ایران که به بازدید از مناطق جنگی بازمانده از جنگ ایران و عراق در غرب و جنوب غربی این کشور میپردازند. بیشتر این کاروانها همزمان با تعطیلات نوروزی فعال میشوند و مناطق مرزی استان خوزستان بویژه منطقه شلمچه از مقصدهای پرطرفدار این گروههاست.


کاروان می آید
و همراه خود خیل عاشقان را به کربلای ایران می رساند.
اینجا سرزمین ایثارگری هاست،
اینجا دارالشفای آزادگان و مزار عاشقان و دلسوختگان است ؛
اینجا بوسه گاه فرشتگان و میعادگاه دلدادگان است؛
اینجا کربلای ایران است؛



زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست . مقام معظم رهبری







